پایگاه خبری تحلیلی فانوس

تاریخ انتشار : ۱۶:۵۶ - ۱۵ آذر ۱۳۹۷ - 06 December 2018
کد خبر: ۲۰۴۶۷۹
افسرده شده ام و دیگر امیدی به آینده ندارم. جدایی ما ناگهانی بود و اصلاً آمادگی چنین اتفاق بزرگ و تلخی را نداشتم.
به گزارش فانوس، زن افسرده که چین و چروک زندگی بر پیشانی اش نقش بسته و اشک در چشمانش حلقه زده است در مرکز مشاوره دادگاه خانواده می گوید: نزدیک به 40 سال با همسرم زندگی کردم و همه چیزمان با عشق و علاقه پیش رفت. در طول زندگی مشترک مان خاطرات زیاد و خوبی داشتیم و حاصل ازدواج مان چند فرزند بود. همسرم آدم آرام و خوش اخلاقی بود اما نمی دانم چرا این اواخر رفتارش تغییر کرد و به نوعی عصبی و پرخاشگر شد. او برخلاف اوایل ازدواج مان که ساعت ها با هم حرف می زدیم و بعد از ظهرها با هم چای می نوشیدیم اصلاً حرف نمی زد. وقتی به همسرم معترض می شدم عصبانی می شد و می گفت مدتی با او کاری نداشته باشم چون به دلایلی از نظر مالی کم آورده و از نظر روحی و روانی به هم ریخته است.  مدتی به این منوال گذشت اما به جای حمایت از همسرم او را تحت فشار قرار و روح و روانش را آزار می دادم تا توجهش را مثل قبل به خودم جلب کنم. هر چقدر من غر می زدم و گیر می دادم در رفتار او  تغییری ایجاد نمی شد و به کارش که گوشه گیری و پرخاشگری بود ادامه می داد.  این کش و قوس و مجادله بین من و همسرم ادامه پیدا کرد تا این که یک روز در کمال تعجب حین بحث به شدت عصبانی شد و مرا کتک زد. دست بلند کردن همسرم روی من آن هم بعد از سال ها زندگی مشترک عاشقانه بدجوری مرا به هم ریخت برای همین به حالت قهر خانه را ترک کردم و به خانه پسر بزرگم رفتم.  همسرم بعد از این اتفاق به جای عذرخواهی شروع به ناسزاگویی کرد. برای این که همسرم را بترسانم احضاریه طلاق برای او فرستادم  تا عکس العمل اش را ببینم. بعد از این اتفاق همسرم از سر لجبازی درخواست طلاق داد و کارمان به جای باریک کشید و سر یکدندگی و غرور بی جا بعد از مدتی از هم جدا شدیم.  اصلاً انتظار چنین اتفاقی را نداشتم و فکر می کردم شوهرم به زندگی مان بر می گردد اما هر چقدر منتظر شدم خبری نشد و هر روز یأس و ناامیدی بیشتر بر من غلبه می کرد. حتی هر بار که زنگ در خانه به صدا در می آمد فکر می کردم او به دنبالم آمده است اما خیالی باطل بود. بعد از جدایی یک روز خوش در زندگی ام ندیدم، مدام دلتنگ شوهر سابقم می شدم و گریه می کردم. اصلاً حوصله صحبت و حتی غذا درست کردن نداشتم. وقتی دیدم افسردگی بر من غلبه کرده به مشاوره خانواده آمدم تا اگر راهی وجود دارد مشاوران با شوهر سابقم صحبت کنند و بتوانیم دوباره سر زندگی مان برگردیم و پدر و مادر خوبی برای فرزندان مان باشیم.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
ارز و سکه
پربازدیدها
حوادث